بازم دیر اومدم
سلاااااام بازم دیر اومدم سر بزنم شرمنده
چند وقتیه نمیدونم چرا نمیشه عکسا رو از گوشی یا دوربین ریخت تو لپ تاپ،منم خیلی ناراحتم
گفتم حالا که فعلا نمیشه عکس گذاشت بیام بنویسم از گل پسرم.
پسر گلم که اقا شدی و روز به رو بزرگتر و مردتر میشی مخصوصا حرف زدنات که از کلمات قلمبه استفاده میکنی،و جدیدا خیلی به بابا وابسته شدی برا بیرون رفتن یا خوابیدن فقط میگی بغل بابا و راه میری میگی بابا همه چیز منه بعد من ازت میپرسم پس من میگه شما هم دوست دارم ولی بابا عشقمه
خلاصه شدی تک پسر و گل پسر بابا ولی طاقت قهر کردن منو هم نداری،تا باهات قهر میکنم میای میگی ببخش مامانم باش،فدات بشم گل پسرم
تازه شعر مامان جونم چه ماهی رو هم کامل برام میخونی
خیلی وقته خودت لباساتو انتخاب میکنی و میپوشی که واقعا مشکلی شده واسه ما
مثلا الان عاشق لباسهای جیب داری اگه لباست جیب نداشته باشه درش میاری میری دنبال جیب دار و تو این هوای به این خوبی و پاییزی لباسای زمستونی رو دوست داری مثلا میری جورابای زمستونی میپوشی یا دستکش یا کت و...
حتی چند روزی با دستکش و جوراب به مهد رفتی خخخخخخخ،تازه میخواستی بوت بپوشی که جایی گذاشتم که جلوی دید اقا نباشن.
و اینکه خیلی دوست داری اجی یا داداش داشته باشی و هی میگی چرا من تنهام و کلی بهونه میاری،میگی مامان داداش میخوام باهام بازی کنه میگم داداش اگه بیاد که نی نی و کوچیکه نمیشه باهاش بازی کرد میگی اشکال نداره خودم با تلمبه بادش میکنم
همه متعجب و خندون از این حرفت.گاهی گریه میکنی چون تنهام باید الان مهمون بیاد خونمون اونم بچه داشته باشه و خدا رو شکر تو بازی با اسباب بازی هات دست و دلبازی کل اتاقت رو میزی بیرون که بیاین بازی.
تو کاردستی درست کردن و نقاشی خیلی خلاقی و خیلی هم دوست داری،اونروز با هم یه هزارپا درست کردیم که متاسفانه نمیشه عکس گذاشت
راستی یادم رفت بگم اینقد احساس میکنی که بزرگ شدی و قوی هستی که تنها میری مغازه و خرید و اجازه نمیدی کسی باهات بیاد
خلاصه خیلی از حرفا و کارای باحالتو یادم نمیاد،کلا فراموشکارم


بازم دیر اومدم 
